محمد حسين آخوندى

66

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى )

الاختلاف إلى ما به الاتّحاد ، فليست خصوصيّة شيء من المراتب جزءا مقوّما للوجود ، لبساطته كما سيجيء و لا أمرا خارجا عنه ، لأنّ أصالة الوجود تبطل ما هو غيره ( 1 ) الخارج عنه ، بل الخصوصيّة في كلّ مرتبة مقوّمة لنفس المرتبة - بمعنى ما ليس بخارج منها و لها كثرة طوليّة ( 2 ) باعتبار المراتب المختلفة الآخذة من اضعف المراتب ، و هي الّتي لا فعليّة لها إلّا عدم الفعليّة و هي المادّة الاولى الواقعة في افق العدم ، ثمّ تتصاعد المراتب إلى أن تنتهى إلى المرتبة الواجبة لذاتها ، و هي الّتي لا حدّ لها إلّا عدم الحدّ . و لها كثرة عرضيّة باعتبار تخصّصها بالماهيّات المختلفة الّتي هي مثار الكثرة . و ذهب قوم من المشّائين إلى كون الوجود حقائق متباينة به تمام ذواتها ، أمّا كونه حقائق متباينة ، فلاختلاف آثارها ، ( 3 ) و أمّا كونها متباينة ( 4 ) به تمام الذّوات ، فلبساطتها و على هذا يكون مفهوم الوجود المحمول عليها عرضيّا خارجا عنها لازما لها و الحقّ انّه حقيقة واحدة مشكّكة أمّا كونها حقيقة واحدة ( 5 ) ، فلأنّه لو لم تكن كذلك ،

--> ( 1 ) - قوله « تبطل ما هو غيره » : زيرا غير او يا عدم است كه بطلان آن واضح و آشكار است و يا ماهيت است كه بطلان آن به واسطهء اصالت وجود اثبات شد . ( 2 ) - دو نوع كثرت در حقيقت وجود تحقق دارد ، يكى كثرت طولى و ديگرى كثرت عرضى . منشأ كثرت طولى ، خود حقيقت وجود است به اعتبار مراتب گوناگون و شدت و ضعفى كه در آن راه دارد ، اما كثرت عرضى با توجه به عرض ماهيات گوناگون در وجود پديد مىآيد . ( 3 ) - قوله « فلاختلاف آثارها » : اين كلام مخدوش است ، زيرا دليل ، اعم از مدعاست لذا اختلاف آثار منافات با تشكيك ندارد ، ( 4 ) - قوله « اما كونها متباينه » : تباين يا به امرى خارج از ذات است يا به امر خارج از ذات نيست ، در صورت دوم يا به بعض ذات است يا به تمام ذات . بنابراين ، تباين بر سه قسم است : اما قسم اوّل كه تباين به امر خارج از ذات باشد در وجود قابل تصور نيست ، زيرا آن‌چه خارج از وجود است چيزى جز عدم نيست و اصالت وجود چنان‌كه در فصل هفتم همين مرحله خواهد آمد ، آن‌چه را كه غير وجود و خارج از آن مىباشد باطل مىكند . امّا قسم دوم كه تباين به بعض ذات باشد ، با بساطت وجود منافات دارد ، پس آن‌چه تعيّن پيدا مىكند قسم سوم است كه تباين به تمام ذات مىباشد ( 5 ) - مؤلف نظر خويش را به اين صورت تحليل مىكنند ، يكى اين‌كه وجود بر خلاف نظريهء مشاء ، حقيقتى يگانه است و يك وحدت حقيقى بر واقعيت‌هاى خارجى حاكم است و همه از يك سنخ هستند ، و ديگر اين‌كه اين حقيقت ، مشكك است و نوع اختلاف تشكيكى برحسب شدت و ضعف و تقدّم و تأخّر در آن راه دارد . برهان اوّل بيان مىكند كه اگر وجود يك حقيقت واحده نباشد بايد از حقايق متباين تشكيل شده باشد ؛ حقايقى كه هيچ جهت اشتراكى ميان آن‌ها نيست و اين امر با وحدت مفهوم وجود و اشتراك معنوى وجود ناسازگار است . برهان دوم بيان مىكند كه پس از اين‌كه اثبات شد كه وجود حقيقت واحده است ، در برابر دو احتمال قرار مىگيريم ، يكى اين‌كه هيچ نوع كثرتى در حقيقت وجود راه ندارد و وحدت محض بر آن حاكم است و اين همان سخن صوفيه است ، دوّم اين‌كه بگوييم نوعى كثرت در حقيقت وجود تحقق دارد ، البته كثرتى كه نه‌تنها با وحدت وجود منافاتى ندارد ، بلكه مؤكّد آن نيز مىباشد ، كثرتى كه ما به الامتياز در آن به ما به الاشتراك بازمىگردد . مرحوم علامهء طباطبايى براى اثبات احتمال دوم و